محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
324
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خوب بيرونشان كرديم ، و آن را به پسران بنى اسرائيل داديم پس آفتابدم از پى آنها شدند و چون دو جماعت يك ديگر را بديدند ياران موسى گفتند ما را گرفتند . « * ( قالُوا أُوذِينا من قَبْلِ أَنْ تَأْتِيَنا وَمن بَعْدِ ما جِئْتَنا قال عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يُهْلِكَ عَدُوَّكُمْ وَيَسْتَخْلِفَكُمْ في الأَرْضِ فَيَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ 7 : 129 ) * [ 1 ] » يعنى : « اسرائيليان بموسى گفتند پيش از آنكه سوى ما بيائى و پس از آنكه بيامدى آزار ديديم . » گفت : « شايد پروردگارتان دشمنانتان را هلاك كند و شما را در اين سرزمين جانشين ( آنها ) كند و بنگرد چگونه عمل مىكنيد . » و هارون پيش رفت و دريا را بزد اما دريا نشكافت و موسى بيامد و دريا را به نام ابو خالد خواند و آن را بزد كه بشكافت و هر سوى چون كوهى بزرگ بود و بنى اسرائيل در آمدند و به دريا دوازده راه بود و هر سبط از راهى برفتند و راه ديوار داشت و هر يك را اسباط گفتند : « ياران ما كشته شدند » و چون موسى چنين ديد از خدا بخواست تا شكافها بياورد چون طاق كه همديگر را ميديدند تا بيرون شدند . پس از آن فرعون و يارانش نزديك شدند و چون فرعون دريا را بديد كه شكافته بود گفت : « مگر نمىبينيد كه دريا از من بترسيد و براى من گشوده شد تا به دشمنانم برسم و آنها را بكشم . » و چون فرعون به آغاز راه رسيد سپاهش نخواستند وارد شوند و جبرئيل بر ماديانى بيامد و اسبان سوى ماديان رفتند و به دنبال يك ديگر شدند و چون نخستين فرعونى آمادهء برون شدن بود و آخرى به دريا شد خدا به دريا فرمان داد تا بگيردشان و به هم بر آمد و جبرئيل گل از دريا بر گرفت و به دهان فرعون فرو كرد و چون نزديك غرقه شدن بود گفت : « * ( آمَنْتُ أَنَّه لا إِله إِلَّا الَّذِي آمَنَتْ به بَنُوا - إِسْرائِيلَ وَأَنَا من الْمُسْلِمِينَ 10 : 90 ) * [ 2 ] » يعنى : « قبول كردم كه خدائى جز آنكه پسران اسرائيل به دو گرويدهاند نيست و من از گردن نهادگانم » و خدا ميكائيل را فرستاد كه ويرا ملامت كرد و گفت :
--> [ 1 ] اعراف : 129 [ 2 ] يونس : 90